هیچ کس حال تو را وقتی گریه می کنی نمی پرسد!!
همه می گویند : سزایت بود!
همه آواز دلت را به تمسخری می گیرند وبه صدای هق هقت وقتی خاموش اشک
می ریزی،بی خیال می گویند : هیس!

تنهایی تو را باور ندارند و از کنارت می گذرند و به یاد روزهایی که در شادی
ظاهریت غرق بودی و در کنارشان نبودی،حالا تلافی می کنند!
نمی دانند در درونت چه آتشی است که اگر فریادش زنی و خواهی که اندکی از
آن را نشانشان دهی،می سوزند!
نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 2:53 موضوع | لینک ثابت
دنیا را بد ساختند،
کسی را که دوست داری،دوستت ندارد....
کسی که تو را دوست دارد،تو دوستش نداری....
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد،
به رسم آئین زندگانی به هم نمی رسند....
واین رنج است،زندگی یعنی این.
"دکتر علی شریعتی"
نوشته شده توسط رضا در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 2:33 موضوع | لینک ثابت
من بی تو هیچم تو باورم نکن
خیسم زگریه تنها ترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن.....
نوشته شده توسط رضا در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:52 موضوع | لینک ثابت
.....وشما:
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این، جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این، جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم، بیشترم تا آنگاه که غایبم...
پس از این، مرا کمتر خواهید دید !!
" دکتر علی شریعتی"
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 1:21 موضوع | لینک ثابت
خواستم زندگی کنم،راهم را بستند،
ستایش کردم ،گفتند خرافات است،
عاشق شدم،گفتند دروغ است،
گریستم،گفتند بهانه است،
خندیدم،گفتند دیوانه است،
دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم!!!
نوشته شده توسط رضا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 3:27 موضوع | لینک ثابت
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند......

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 1:46 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان عزیز و مهربانم.
سال جدید رو به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم و سال بسیار خوشی رو همراه با سلامتی برای تک
تک شما خوبان آرزومندم.
امیدوارم سال جدید،سال غروب غمها و طلوع شادیها باشه.
بنده حقیر رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.
این گل زیبا رو هم تقدیم به یکایک شما عزیزان می کنم،امیدوارم همیشه گل باشید ولی عمرتون مثل گل
نباشه.

نوشته شده توسط رضا در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه،بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله می یاد سمت تو،بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه،بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و می یاد با هات اشک می ریزه،بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف می زنی ترکت می کنه،بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه،بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده،بدون که براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله،بدون که بدون تو می میره
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده،بدون که بدون تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن،بدون واسه خاطر تو مرده!!!
نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر غرورش همه وجودت له شده،
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی،
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا
نفهمه هنوزم دوسش داری.............
چقدر سخته گل آرزوها تو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی:
گل من باغچه نو مبارک!!!!!!
نوشته شده توسط رضا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست،
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست،
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم،
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست،
تنهایی را دوست دارم زیرا،
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست.
و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.
نوشته شده توسط رضا در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت
تو به من خندیدی و نمی دانستی،
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم،
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید،
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام،آرام
خش خش گام تو تکرار کنان،
می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا،خانه کوچک ما سیب نداشت؟!؟!؟!؟
نوشته شده توسط رضا در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 3:3 موضوع | لینک ثابت
از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مال یک دنیا نبودیم
از اول هم تو اون سردرگمی ها
می گفتیم با همیم اما نبودیم
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا این قدر تکراری نباشیم
تمومش کن تو همین جا تو یه لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم
تمومش کن ته این جاده بسته
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو این جا کجای قصه ماست
نگاه کن اول راهیم و خسته
نترس از این که حرفم دلنشین نیست
تموم سهم ما از عشق این نیست
ما عشق اول هم بودیم اما،
همیشه عشق اول بهترین نیست
تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا این قدر تکراری نباشیم
تمومش کن تو همین جا تو یه لحظه
از این تنهایی با هم رهاشیم
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 3:5 موضوع | لینک ثابت
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است
فکر کردم که او یار من است
نه!!فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغی فاحش است
یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت
پایبند جستجویم کرد و رفت
عاقبت بی آبرویم کرد و رفت
این دل دیوانه آخر جای کیست
آنکه مجنونش منم لیلای کیست
نوشته شده توسط رضا در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 2:56 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ای رفته از برم به دیاران دوردست!
با هرنگین اشک,به چشم تر منی
هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست_
در خاطر منی.
هرشامگه که جامه نیلین آسمان_
پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است_
هر شب که مه چو دانه الماس بی رقیب_
بر گوش شب به جلوه،چنان گوشواره است_
آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را_
یادآور منی_
در خاطر منی.
هرجا که بزم هست و زنم جام را به جام
درگوش من صدای تو گویدکه:نوش،نوش
اشکم دود به چهره و لب مینهم به جام_
شاید روم زهوش
باور نمی کنی که بگویم حکایتی:
آن لحظه ای که جام بلورین به لب نهم_
در ساغر منی
در خاطر منی.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY